محمد رضا واليزاده معجزى
375
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
شده و براى كان لم يكن فرض كردن اين فرمان بلافاصله از طرقى كه در دسترس داشته شروع به اقدام كرد و چون در اين كار توفيقى حاصل نكرده به فكر گرفتن شغل در نواحى عشايرنشين و سوق دادن چريك عشاير بهسمت تهران افتاده است . سالار الدوله ، چنانكه شرح دائم ، از همان اوايل تاجگذارى پدرش آرزو داشت جانشين پدر شود و چون نمىتوانست نظر پدر را جلب كند به اين خيال افتاد كه رؤسا و خوانين متنفذ لرستان و كرمانشاه و كردستان را با افكار خود هماهنگ سازد . براى حصول اين مقصود هيچ اقدامى بهتر از اينكه با سران و رؤسا بزرگ اين نواحى وصلت كند ، [ به نظرش نرسيد . ] چون در تمام ولايات صفحه غرب از والى پشتكوه كسى مقتدرتر و متنفذتر نبود چنانكه دمورگان مىنويسد « والى پشتكوه سلطان كوچك و حاكم مطلق كوهستانهاى خويش است . او لفظا مورد احترام كامل ايرانيان است اما مايل نيست كه نه آنها و نه اروپاييان نزد او آيند . » اينكه دمورگان او را سلطان كوچكى خوانده از نقطه نظر مقايسه با شاهنشاه ايران بوده و اگر خاورشناس مزبور قدرت نظامى و جنگى والى پشتكوه را با قدرت نظامى مظفر الدين شاه مقايسه مىكرد آنوقت معلوم مىشد بين سلطان كوچك و سلطان بزرگ چقدر تفاوت است زيرا در همان موقع كه همه نيروهاى انتظامى پايتخت شاه به پنج هزار نفر نمىرسيد والى مىتوانست به فاصله ده روز اقلا سى هزار نفر سوار و تفنگچى از مردان و جوانان رزمديده و آزموده را به ميدان جنگ بفرستد . سالار الدوله به استحضارى كه از توانايى جنگى والى داشت در همان نوبت اول كه به لرستان آمد از دختر خواستگارى كرد و بساط عروسى را در لرستان راه انداخت . « اين دومين وصلتى بود كه واليان پشتكوه با شاهزادگان قاجار مىكردند زيرا قبل از اين هم مرحوم حسينقلى خان ابو قداره دختر حشمت الدوله امير جنگ را براى غلامرضا خان پسرش گرفت تا بدين وسيله شاخهاى از خاندان سلطنتى را با دودمان خود پيوند زده باشد . سالار الدوله در اين نوبت موفق نشد كه با نظر على خان امرائى مرد شماره 2 لرستان نيز خويشاوندى كند و معزول شده به تهران رفت ولى در حكومت سالهاى بعد خود بالاخره بعد از مدتها زد و خورد با نظر على خان و فرار مشاراليه به داخل طوايف كاكاوند و كلهر بالاخره فاضل خان سگوند پيشكار سالار الدوله به نظر على خان پيغام داد كه اگر ميل دارى از يأس شاهزاده در امان باشى غير از دادن دختر آغا زيبا كه در حباله نكاح پسر مهر على خان سگوند